حرم امن تو کافیست هراسان شده را
-
تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 17:06
بسم رب الرفیقامیرحسین خیلی سال پیش می گفت که هروقت میاد پیشتون، شما رو مادر صدا میکنه! یادمه چقدر اون موقع به این صمیمیت قبطه خوردم. خوش به حال امیرحسین. خوش به حال همه پسرهای شما...پ.نحتما اگر امشب بودی کلی خوشحال بودیم. حتما میلاد عمه جانمان بهانه ای میشد برای بیشتر دوست داشتنت. حتما..بگذریم. خواه...
ما عهد و پیمان با امیرالمومنین بستیم
-
تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 17:06
بسم رب الرفیقکاش که کودکی لحظه ای کوتاه لبخند بر لبش آمده باشد، و لبی به ذکر شما باز شده باشد؛ همین.عیدی ما بود که در هوای شما نفس بکشیم و چه خوب میزبانی و چه خوب مولایی..الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین و الائمه المعصومین علیهم السلام.+غدیر 1440.
کیف اسکن فی النار
-
تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 17:06
بسم رب الرفیقxa0تکلیف دل سیاه شده ی ما را دل امیدوار ما مشخص میکند!+حالِ ما شده مداومت بر طیّ مسیر بین "اتَّبَعْتُ فِیهِ هَوَى نَفْسِی" و "مُعْتَذِراً نَادِماً مُنْکَسِراً مُسْتَقِیلاً مُسْتَغْفِراً مُن
سرم خاک کف پای...
-
تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 17:06
بسم رب الرفیقدختر اشک هایش سرازیر شد._ در آن زمان شما هستید؟_ نه فاطمه جان!_ پدرش علی چه؟ هست؟_ نه فاطمه جان!_ من؟!_ نه فاطمه جان!دختر گریه اش شدت گرفت._ پس چه کسی برای حسین من عزاداری کند؟؟_ بعدها ام
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
-
تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 17:06
بسم رب الرفیقبهترین ایام هفته جمعه است و جمعه متعلق به شما.+امروز داشتند مدرسه رو آب و جارو میکردند. جشن شکوفه ها در پیش بود. یاد "نقش فرزندان در تربیت پدر و مادر" افتادم. متن زیر پستِ دوستِ نادیده ی
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
-
تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 17:06
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
رفته رفته رفت
-
تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 17:06
بسم رب الرفیق گفتی که رفته رفته چو عمر آیمت به سر عمرم ز دیر آمدنت رفته رفته رفت...محتشم کاشانیپ.ن#موقت_مثل_دنیا
حسینی بمان و حسینی بمیر
-
تاریخ: 1398/7/4 ساعت: 17:06
بسم رب الرفیق امام باقر علیهالسلام فرمودند:«وقتی لحظات شهادت پدرم امام سجاد علیهالسلام نزدیک شد، مرا در آغوش گرفت و فرمود:ای نور دیده، پسرم! تو را به همان چیزی وصیت میکنم که پدرم سیدالشهداء علیهال
رزق امشب
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 17:28
بسم رب الرفیق _ یه قالیچهست سالهاتوی قتلگاه پهن بوده دستبافت و نفیس بودنش رو کاری ندارم یه شعر داره بالاش ببین خورشید و ماه و جنّ و ملک خون گریستند وقتی میان لُجّۀ خون بود جای تو...پ.ندر هر مصیبت
لب خموش و دل پر از آوازها
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 17:28
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
مرا درد او بی دوا می پسندد
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 17:28
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
او را برگرفت
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 17:28
بسم رب الرفیق مادری را طفل در آب اوفتاد جان مادر در تب و تاب اوفتاد در تحیّر طفل می زد دست و پای آب بردش تا بناب آسیای آب از پس رفت و آن طفل عزیز بر سر آن آب از پس رفت نیز مادرش درجست او
طبلِ باز
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 17:28
بسم رب الرفیقپ.ناین پست خیلی خیلی خیلی طولانی، خسته کننده و مفید(!) می باشد! خود را درگیر نفرمایید!+روزی بازِ پادشاه مسیر خودش رو گم میکنه و تووی خرابه کنار جغدها میشینه؛ جغدها به ناله و افغال در میا
درونم بغض بی رحمیست
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 17:28
بسم رب الرفیق زنگ ریاضی به وقت اومدن ِ پسرکها پای تخته و حل کردن و توضیح دادن ِ جمع و تفریق انتقالی برای همدیگه: من: خب کی هنوز نیومده؟حسن: یونس نیومده خانوم!من: یونس بدو بیا پای تخته.یونس: نمیام خان
امید، وصال، تو
-
تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 17:28
بسم رب الرفیقپ.ن اسم کلاس ِ امسالمون "امید" هست.از پسرکهای تازه آشنا شده پرسیدم: به نظرتون امید یعنی چی؟میخواستم از برآیند نظراتشون پل بزنم به اسم کلاسمون و نتیجه ی خوب خوب بگیرم ولی فکر نمیکردم او
جلوی قاضی و ملّق بازی
-
تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 2:26
بسم رب الرفیقپ.ن (پیش نویس!)لا به لای احوال خراب این شب ها+چند وقت پیش متوجه شدم اینکه ما میگیم «جلوی قاضی و ملّق بازی» در اصل «جلوی غازی و معلّق بازی» بوده و غازی هم به معنی بند بازه! تا قبلش برام حت
نقش فرزندان در تربیت پدر و مادر
-
تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 2:26
بسم رب الرفیقپ.نهمچنان لا به لای حال خراب این روزها! (خدا مسببش رو به راه راست هدایت کنه!)+ چند شب پیش رفته بودیم خونه خواهرم. مشغول صحبت بودیم که علی _پسر هفت سالۀ خواهرم_ میون گاز زدن در و دیوار و ب
خیلی، حتی بیشتر!
-
تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 2:26
بسم رب الرفیق هربار خواستم بگم «دوستت دارم» گفتم «حالت چطوره؟» xa0 و من تو را خیلی «حالت چطوره!»پ.نآرشیوی های خاک خورده یا شاید ته مونده های چیزی که بودم.
در ماندهام به درد دل بی علاج خویش
-
تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 2:26
بسم رب الرفیق پس بایزید از بسطام برفت و سی سال در شام و شامات می گردید، و ریاضت می کشید، و بی خوابی و گرسنگی دائم پیش گرفت، و صد و سیزده پیر را خدمت کرد، و از همه فایده گرفت، و از آن جمله یکی صادق بود
wonder
-
تاریخ: 1397/10/29 ساعت: 2:26
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید