بسم رب الرفیق
تکلیف دل سیاه شده ی ما را دل امیدوار ما مشخص میکند!
+
حالِ ما شده مداومت بر طیّ مسیر بین "اتَّبَعْتُ فِیهِ هَوَى نَفْسِی" و "مُعْتَذِراً نَادِماً مُنْکَسِراً مُسْتَقِیلاً مُسْتَغْفِراً مُنِیباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً" ؛ که ما را چاره ای نیست، "لاَ أَجِدُ مَفَرّاً مِمَّا کَانَ مِنِّی". ما بنده ی تو ایم، با همه ی نقص هایمان.
گفتند بنده ی گنه کار تو را خواستند به دوزخ اندازند، دم آخر سرش را برگرداند: من به امید لطف تو گناه کردم... فرمودی رهایش کنید! "هَیْهَاتَ أَنْتَ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ تُضَیِّعَ مَنْ رَبَّیْتَهُ، أَوْ تُبْعِدَ (تُبَعِّدَ) مَنْ أَدْنَیْتَهُ" !
ما را به تو این چنین گمان نبوده و نیست! "مَا هَکَذَا الظَّنُّ بِکَ" ؛ تو نزدیکترینی و مهربانترین! تو بندزننده ی دل شکسته ی مایی "انا عند منکسره فلوبهم"
پ.ن
و رجائی عفوک!
پ.ن.2
چگونه در آتش دوری تو بسوزم و امیدم به گوشه چشم تو باشد؟!
برچسب:
نویسنده: باران صادقی