بیچاره‌ی دچار تو را

متن مرتبط با «تا ماه شب افروز» در سایت بیچاره‌ی دچار تو را نوشته شده است

تا ابد مدیون، تا ابد دلتنگ؛ روز پدر مبارک!

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

    ادامه مطلب
  • شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیقحالا دستهاش رو زیر چونه ش گذاشته، طوری که کف دست هاش گونه هاش رو پوشونده اند، لبخندی پهن از سر شوق و رضایتمندی روی لبهاش نقش بسته و به رو برو خیره. طوری سراپا گوش شده که تو دوست داری تا آ...

    ادامه مطلب
  • چون از خدا دوریم گرفتاریم

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیقخانم جلویی پیاده شد و حالا فقط من موندم روی صندلی عقب، و راننده؛ ترافیک سنگین شده و ماشین ها به کندی حرکت میکنند. راننده با صدایی بم و بیس دار شروع به حرف زدن می کنه: «من تعجب می کنم از ا...

    ادامه مطلب
  • رزق امشب

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیق _ یه قالیچهست سالهاتوی قتلگاه پهن بوده دستبافت و نفیس بودنش رو کاری ندارم یه شعر داره بالاش ببین خورشید و ماه و جنّ و ملک خون گریستند وقتی میان لُجّۀ خون بود جای تو...پ.ندر هر مصیبت ...

    ادامه مطلب
  • ز راه اوفتادهایم

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیقچند قدمی مونده تا ضریح، سرم رو که میارم بالا با کودک چند ماهه ای چشم توو چشم میشم. یه لبخند شیرین روی لباشه که لبهام رو مجبور میکنند تغییر حالت بدن. پدرش هرچقدر صداش میکنه و بشکن میزنه که حواسش رو بده سمت دوربین، بی اعتنا، به لبخندش و نگاه چفت شده ش در نگاه من، ادامه میده.از ضریح که جدا میشم، هنوز دو سه...

    ادامه مطلب
  • شبیه کودک زاری

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیق از مجلس روضه برمیگشتیم. بحث از "خاطرات کودکی" شد. داستان گمشدنش رو تعریف کرد: 《رفته بودیم شهر بازی با فامیل، اتفاقا تو هم بودی! یادت نیست!؟.. خلاصه سرگرمِ تماشای یه بازی شده بودم که وقتی به خودم اومدم، دیدم هیچکس کنارم نیست! ترس برم داشت و بغض گلوم رو گرفت. هرچی اینطرف و اونطرف دویدم، کسی رو پیدا نکردم، انگار خیلی وقت بود که رفته بودن. حسّ خیلی بدی بود، ازین حسّا که تا عمر داری از یادت نمیره؛ همه چیز برات رنگی و شاده که یکدفعه دنیا تیره و تار میشه. یه نوع حس تنهایی و دلتنگی غریب که باید به زور ذرّههای کوچیک امید رو روشن نگهداری ـ کاری که قادر به انجامش نیستی ـ آخر سر که دیگه خسته و بیحال شدم، برا جلب توجه دیگران و اینکه بالاخره یکی کمکم کنه زدم زیر گریه...》 "گم شدن" ، چقدر برام...

    ادامه مطلب
  • تو جان آفتابی

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیقهمیشه لذت بردم از اینکه توو جمع بچه ها باشم؛ انگار تووی پاکی و معصومیتشون حل میشم. خیلی وقتا وسط جشن بیخیال برنامه ای که روی سن در حال اجراس میشم و بر میگردم خیره به صورت بچه ها زل میزنم، غرق دنیاشون میشم. همه ی اون مات بودن ها، لبخندها، بغض ها، فریادا و شیطنت ها برام جذابه و منو به وجد میاره؛ یجورایی بچه ها شاهرک های زندگی اند،لحظه لحظه ی جشن های غدیریه برای من لذت بخش و خوشحال کنند...

    ادامه مطلب
  • هی یاد تو افتادم

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیقهی یاد تو افتادم چشمم که به ماه افتادپس خیره به او ماندم ، آنقدر که فردا شدحسن اسحاقی پ.نارث پدر مارااندوه مادرزاد.. ...

    ادامه مطلب
  • تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

    ادامه مطلب
  • مادرتان نخوابیده

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیقو دخل الحسن و الحسینفوجدوا أُمهما مسجّاه،فقالا: یا أسماء ما یُنیم أُمَّنا فی هذه الساعه!؟حسنین وارد خانه شدند و مادرشان را خوابیده رو به قبله دیدند،پس به اسماء فرمودند:هیچ گاه مادرمان در این ساعت نمیخوابید!پ.نقالت: یا بنی رسول الله لیست أُمُّکما نائمه، قد فارقت الدنیااسماء گفت:مادرتان نخوابیده! از دنیا رفته است......

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    تا ماه شب افروزم | تا ماه شب افروزم پشت این | تا ماه شب افروزم قربانی | تا ماه شب افروزم شعر | تا ماه شب افروز | تا ماه شبم | دانلود آهنگ تا ماه شب افروزم | متن اهنگ تا ماه شب افروزم | تا ماه شب افروزم پشت | تا ماه شب افروزم دانلود