بسم رب الرفیق
همیشه لذت بردم از اینکه توو جمع بچه ها باشم؛ انگار تووی پاکی و معصومیتشون حل میشم. خیلی وقتا وسط جشن بیخیال برنامه ای که روی سن در حال اجراس میشم و بر میگردم خیره به صورت بچه ها زل میزنم، غرق دنیاشون میشم. همه ی اون مات بودن ها، لبخندها، بغض ها، فریادا و شیطنت ها برام جذابه و منو به وجد میاره؛ یجورایی بچه ها شاهرک های زندگی اند،
لحظه لحظه ی جشن های غدیریه برای من لذت بخش و خوشحال کننده ست. به ظاهر برنامه برای بچه هاست ولی من دو برابر اونا ذوق و شوق دارم،یه جورایی لحظه شماری میکنم براشون. در بدترین وضعیت روحی هم من حالم تووی جشن خوبه!
+
من باور دارم، من به نقس های این بچه ها باور دارم؛ من به گم شدن صدام بین صدای بچه ها ـ وقت آمین گفتن ـ اعتقاد دارم.به یک شبه ره صد ساله رفتن و کرم اهل بیت علیهم السلام ایمان دارم!
پ.ن
چهارشنبه نوبت اجرای سرود بچه هامه، ایشالا یه اجرای خوب داشته باشن که مرضی رضا حضرت باشه. ایشالا آقامون به ذره ها نظر بکنند.
پ.ن.2
برچسب: آفتابی,
نویسنده: باران صادقی