خرید بک لینک

بسم رب الرفیق



حالا دستهاش رو زیر چونه ش گذاشته، طوری که کف دست هاش گونه هاش رو پوشونده اند، لبخندی پهن از سر شوق و رضایتمندی روی لبهاش نقش بسته و به رو برو خیره. طوری سراپا گوش شده که تو دوست داری تا آخر دنیا حرف بشی و جریان پیدا کنی تا این دلبریِ شیرین ادامه داشته باشه. میشه از چشم هایی که یک لحظه هم حواسشون پرت نشدن و خیره موندن و وابستگیشون رو فریاد زدن، فهمید که چقدر عاشقه...

+
توو دلم آه میکشم! چقدر میشه از یه چیز لذت برد؟ چقدر طول میکشه که دیگه چشم ها ذوق نداشته باشن؟ چقدر میشه ایستاد و مقاومت کرد؟ این سوال های ساده ی ترسناک، سرم رو پر کرده...سرم رو پر کرده!

پ.ن

و قد تفتش عین الحیوة فی الظلمات


برچسب: نویسنده: باران صادقی تاريخ: يکشنبه 8 دی 1398 ساعت: 19:16

صفحه بندی