بیچاره‌ی دچار تو را

متن مرتبط با «که دارم خلوتی خوش با خیالش» در سایت بیچاره‌ی دچار تو را نوشته شده است

که همه چیز را می بلعد

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیقآن چیست که همه چیز را می بلعد؟!گل ها، درختان، پرندگان؛آهن را می جَوَد، فولاد را می گَزَد؛و سنگِ سخت را برای غذایش خُرد می کند."زمان"#دیالوگپ.نوقتی به با هم بودنمون فکر میکنم،مثل یه پلک زد...

    ادامه مطلب
  • تا ابد مدیون، تا ابد دلتنگ؛ روز پدر مبارک!

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

    ادامه مطلب
  • خلوتی خوش با خیالش 1

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

    ادامه مطلب
  • شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیقحالا دستهاش رو زیر چونه ش گذاشته، طوری که کف دست هاش گونه هاش رو پوشونده اند، لبخندی پهن از سر شوق و رضایتمندی روی لبهاش نقش بسته و به رو برو خیره. طوری سراپا گوش شده که تو دوست داری تا آ...

    ادامه مطلب
  • بهکجا برم سری را که نکردهام فدایت

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیق و ما حب الدیار شغفن قلبی ولکن حب من سکن الدیارا از سفرهای تکنفره بدم میاد. حس نامانوسی دارم؛ من آدمِ سفرهای جمعیام. هنوز چند کیلومتری دور نشدیم که دلم تنگ میشه! با خودم میگم ای بدبخ...

    ادامه مطلب
  • که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیق حکایت کنند که مردی را زنی بود و در کارِ وی برفته بود.و یک چشم آن زن سپید بود و مرد از آن عیب بیخبر بود به فرط المحبت.چون آن محبت کم گشت، زن را گفت:این سپیدی کِی پدید آمد؟گفت: آنگاه ک...

    ادامه مطلب
  • ما عهد و پیمان با امیرالمومنین بستیم

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیقکاش که کودکی لحظه ای کوتاه لبخند بر لبش آمده باشد، و لبی به ذکر شما باز شده باشد؛ همین.عیدی ما بود که در هوای شما نفس بکشیم و چه خوب میزبانی و چه خوب مولایی..الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین و الائمه المعصومین علیهم السلام.+غدیر 1440....

    ادامه مطلب
  • گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیقبهترین ایام هفته جمعه است و جمعه متعلق به شما.+امروز داشتند مدرسه رو آب و جارو میکردند. جشن شکوفه ها در پیش بود. یاد "نقش فرزندان در تربیت پدر و مادر" افتادم. متن زیر پستِ دوستِ نادیده ی ...

    ادامه مطلب
  • طبلِ باز

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیقپ.ناین پست خیلی خیلی خیلی طولانی، خسته کننده و مفید(!) می باشد! خود را درگیر نفرمایید!+روزی بازِ پادشاه مسیر خودش رو گم میکنه و تووی خرابه کنار جغدها میشینه؛ جغدها به ناله و افغال در میا...

    ادامه مطلب
  • جلوی قاضی و ملّق بازی

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیقپ.ن (پیش نویس!)لا به لای احوال خراب این شب ها+چند وقت پیش متوجه شدم اینکه ما میگیم «جلوی قاضی و ملّق بازی» در اصل «جلوی غازی و معلّق بازی» بوده و غازی هم به معنی بند بازه! تا قبلش برام حت...

    ادامه مطلب
  • که جانها همه پروانهی اوست

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیققبل از خواندن این پست، به «که عالم همه دیوانۀ اوست» رجوع کنید!+ولی به نظرم این جواب هم قابل توجیه هست و نمیتونه جواب کاملی باشه. چه بسا همون علم کلی به فدا شدن در راه، کافی باشه و در طول تاریخ ازینگونه فداکاری ها بسیاربوده. درسته که مسئله ای به این اندازه پاک و بی اشکال و خدایی و بی نقص هیچ گاه وجود ند...

    ادامه مطلب
  • که با تو هرچه هست میرود

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیقپ.نمرو!پ.ن.2برای شما و کسی که تا همیشه از داشتنش محرومم....

    ادامه مطلب
  • چه کرده ای تو با دلم

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیق#مولانا...

    ادامه مطلب
  • آه صاحب درد باشد کارگر

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیق صوفی را گفتند چون است که هر گاه تو سخن میگویی همۀ شنوندگانت همی گریند، و از سخنان واعظ شهر کس آب به چشم نمی آورد؟ گفت: نالۀ زن فرزندمرده چون نالۀ گریه کنندگانِ مزدور نیست! عارف رومی در مثنوی همین معنی را آورده است: گر بود در ماتمی صد نوحه گر آه صاحب درد باشد کارگر پ.نداشتم به برنامه های فرهنگی که در اون دخالت دارم و جزو دغدغه هامه و ن...

    ادامه مطلب
  • ای که دستت می رسد

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیق1پیرزن با دست های چروکیده و لرزان، از لابه لای توده آدم های به هم فشرده شده به سختی رد شد و جعبه آدامس هاش رو آورد بالا.میله ی افقی مترو رو گرفتم و رو به پنجره زل زدم به نمایشگری که انیمیشنی درباره بایدها و نبایدهای مترو پخش میکنه. فکر میکنم ماهایی که تهران زندگی نمیکنیم میفهمیم که چقدر مردم با هم سردند!2پیرزن تقریبا از پشت سر من در حال عبوره که...

    ادامه مطلب
  • من جز تو کس ندارم

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیق1«کبری خانوم توو خونه مردم کار میکرد؛ کمک کار خانومای خونه بود. تقریبا همه خانومای محل ازش کمک می گرفتند. زن با خیری بود، بدی ازش ندیده بودند. آخر روز که کارش تموم میشد و دستمزدش رو می گرفت، پول رو میشمرد و مقداریش رو برمیگردوند و می گفت: همین قدر برای فردام کافیه! بیش از این نیاز ندارم.به اصطلاح بی کس و کار بود. فامیل و آشنا نداشت. توو یکی از ...

    ادامه مطلب
  • پسر نوحم و قربانی طوفان خودم

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

    ادامه مطلب
  • یاد باد، آن روزگاران یاد باد

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

    ادامه مطلب
  • دانست که من عاشقم

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیق...

    ادامه مطلب
  • درد را با جان پذیراییم

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الرفیققدیم تر از این، وقتی حرفا فقط بین خودم و خودت بود، پستا رمزی بود؛جدیدترها برای خودمرمزی می نویسمکه بعدتر از اینعاشقی یادم نره... پ.ن..و با غم ها خوشیم ...

    ادامه مطلب