
بسم رب الرفیقآن چیست که همه چیز را می بلعد؟!گل ها، درختان، پرندگان؛آهن را می جَوَد، فولاد را می گَزَد؛و سنگِ سخت را برای غذایش خُرد می کند."زمان"#دیالوگپ.نوقتی به با هم بودنمون فکر میکنم،مثل یه پلک زد...
ادامه مطلب
بسم رب الرفیق و ما حب الدیار شغفن قلبی ولکن حب من سکن الدیارا از سفرهای تکنفره بدم میاد. حس نامانوسی دارم؛ من آدمِ سفرهای جمعیام. هنوز چند کیلومتری دور نشدیم که دلم تنگ میشه! با خودم میگم ای بدبخ...
ادامه مطلب
بسم رب الرفیق حکایت کنند که مردی را زنی بود و در کارِ وی برفته بود.و یک چشم آن زن سپید بود و مرد از آن عیب بیخبر بود به فرط المحبت.چون آن محبت کم گشت، زن را گفت:این سپیدی کِی پدید آمد؟گفت: آنگاه ک...
ادامه مطلب
بسم رب الرفیقبهترین ایام هفته جمعه است و جمعه متعلق به شما.+امروز داشتند مدرسه رو آب و جارو میکردند. جشن شکوفه ها در پیش بود. یاد "نقش فرزندان در تربیت پدر و مادر" افتادم. متن زیر پستِ دوستِ نادیده ی ...
ادامه مطلب
بسم رب الرفیققبل از خواندن این پست، به «که عالم همه دیوانۀ اوست» رجوع کنید!+ولی به نظرم این جواب هم قابل توجیه هست و نمیتونه جواب کاملی باشه. چه بسا همون علم کلی به فدا شدن در راه، کافی باشه و در طول تاریخ ازینگونه فداکاری ها بسیاربوده. درسته که مسئله ای به این اندازه پاک و بی اشکال و خدایی و بی نقص هیچ گاه وجود ند...
ادامه مطلب
بسم رب الرفیقپ.نمرو!پ.ن.2برای شما و کسی که تا همیشه از داشتنش محرومم....
ادامه مطلب
بسم رب الرفیق1پیرزن با دست های چروکیده و لرزان، از لابه لای توده آدم های به هم فشرده شده به سختی رد شد و جعبه آدامس هاش رو آورد بالا.میله ی افقی مترو رو گرفتم و رو به پنجره زل زدم به نمایشگری که انیمیشنی درباره بایدها و نبایدهای مترو پخش میکنه. فکر میکنم ماهایی که تهران زندگی نمیکنیم میفهمیم که چقدر مردم با هم سردند!2پیرزن تقریبا از پشت سر من در حال عبوره که...
ادامه مطلب
بسم رب الرفیق...
ادامه مطلب
بسم رب الرفیقنمی دونم توو این حال خراب چرا عمیقا دوست دارم متنی رو که برام فرستاده شده رو یه پست کنم و بذارم توو وبم که همیشه ببینمش و بخونمش. از اون پشت پرده های شیرین و لذت بخشیه که آدم از خوندن همون کلمه اولش فقط حسرت می خوره و به شدت جاش توو زندگیامون خالیه:«فرض کنید دختر یک خانواده ی ثروتمند...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
بسم رب الرفیق رنج فراق هست وامید وصال نیست این هست و نیست کاشکه زیر و زبر شودفاضل نظریپ.ناز همین امیدهای واهی...پ.ن.2حرف های نگفتنیم داره زیاد میشه....
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
بسم رب الرفیقبعضی مواقع میرم توو خودم؛ یه خودگرفتگیِ بی سر و ته. نمیدونم از کجا شروع میشه و میخواد من رو به کجا ببره، ولی میفهمم که مدت هاست که قفل شدم و نمیتونم قدم از قدم بردارم.وقتی به چهره استاد زل زدم و زنگ میخوره، به صفحه کامپیوتر خیرم و مادرم صدام میکنه، یا وقتی از شیشه اتوبوس به بیرون نگاه میکنم و رفیقم میزنه رو شونه م، میفهمم که مدت هاست ذهنم از همه چیز خالی بوده! یه صفحۀ سفید که هیچی توش نیست، نه حرف های استاد، نه صفحه های وب، نه ایستگاه ها، مغازه ها و...دیشب، دست هام پاهای خشک شده ام رو بغل کرده بود و چشم هام خیره به پرده های روشن پنجره بود، به خو...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب