بسم رب الرفیق
غبارگرفته! آره این عبارت خوبیه، غبارگرفته! شایدم کدر؛ در هر حال باید جوری باشه که وقتی جلوی آینه وایسادی نتونی خودت رو واضح ببینی. فقط یه شکل تار و ناواضح.
شاید هم بشه جور دیگه ای بیانش کرد : تا حالا به صدای خودتون گوش دادین؟ من دادم! هر دفه هم سوپرایز میشم. اولا که تا مدت ها با خودم بیگانه بودم و فک میکردم کاسه ای باید زیر نیم کاسه باشه. آخه امکان نداشت که صدام انقد از تصورم بدتر باشه! ناپخته و ناهنجار! یادمه دفعه ی اول چقدر دلم برای مامانم سوخت! بیچاره مدت ها صدای انکرالاصوات پسرش رو تحمل کرده و بود و دم نزده بود(مادر است دیگر).
خلاصه همیشه از این نقطه میترسیدم که از اون چیزی که فکر میکنم همه ازم میبینن، بدتر باشم! که فی الواقع هستم!
پ.ن
برچسب:
نویسنده: باران صادقی