خرید بک لینک

بسم رب الرفیق

اصبغ بن نباته میگوید: بعد از ضربت خوردن امیرالمؤمنین علیه السلام، با چند تن دیگر به در خانه حضرت رفتیم.
صدای گریه و شیون که از خانه بلند شد، ما نیز گریستیم و ناله و فغان سر دادیم. امام حسن علیه السلام بیرون آمدند و فرمودند: پدرم فرموده اند به خانه هایتان برگردید.
همه رفتند و من ماندم. اندکی بعد دوباره صدای شیون و گریه اهل منزل بلند شد و من نیز اشک هایم سرایز شد. بار دیگر امام حسن علیه السلام درب منزل آمدند و فرمودند: مگر نگفتم بروید. گفتم: بخدا میخواهم بروم ولی جانم یارای رفتن ندارد و پاهایم قوت راه رفتن! و بسیار گریستم.
حضرت رفتند داخل و دقایقی بعد برگشتند و مرا به داخل طلبیدند.
دیدم امیرمؤمنان در بستر دراز کشیده است، و دستمال زردی بر سر مبارکش بسته بودند. از شدت خونی که از فرق آن حضرت رفته بود، نمیشد گفت که بین رنگ چهره و دستمال کدامیک زردتر تر است!
حال مولای خود را که اینچنین دیدم، بی تاب شدم و به پاهای حضرت افتادم و بوسیدم و بر چهره مالیدم و اشک ریختم..حضرت فرمود: ای اصبغ! اشک مریز که من راه بهشت را در پیش دارم. گفتم: فدای تو شوم، میدانم، من برای خودم و مفارقت شما گریه میکنم...

پ.ن
برای غربت و غریبی و بی کسی خودمون گریه کنیم.. که از امام زمان خیلی فاصله گرفتیم.

#امیرالمؤمنین #شهادت #امام_زمان #معرفت #فراق #شب_قدر #رمضان

برچسب: نویسنده: باران صادقی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 20:59

صفحه بندی